على محمدى خراسانى

13

شرح كفاية الأصول (فارسى)

است كه به اصول عمليّه مراجعه نمايد و اصل عملى ، برائت از وجوب زائد بر يك مرتبه است . و امّا اگر خطاب اطلاق داشته باشد و در مقام بيان باشد و مع‌ذلك بطور مطلق بفرمايد كه اضرب زيدا و مقيّد به قيد مرّه يا مكررا نكند ، از اطلاق چه چيز مستفاد است ؟ در اين رابطه دو سؤال و جواب مطرح است . سؤال اوّل : آيا مكلّف مىتواند به يك‌مرتبه انجام دادن اكتفا كند و تكرار نكند ؟ با واجب است تكرار نمايد ؟ جواب : قطعا اكتفا به مرّه در مقام امتثال جايز است و تكرار عمل واجب و لازم نيست . زيرا كه مطلوب ايجاد طبيعت است و طبيعت بر فرد واحد يا وجود واحد هم صادق است . « الطبيعة توجد بوجود فرد ما » و اطلاق برآن صدق مىكند و محصّل غرض است . سؤال دوّم : آنكه جاى بحث و اشكال دارد اين است كه اكتفا به مرّه در مقام امتثال علاوه بر اينكه جايز شد ، آيا واجب است در اين مقام به يك‌مرتبه قناعت كنيم ؟ يا اكتفاء به مرّه لازم و واجب نيست و حقّ تعدّى و تكرار داريم ؟ ممكن است كسى توهّم كند كه اكتفا به مرّه واجب و لازم است . از باب اينكه شايد مطلوب مولى ايجاد طبيعت به نحو به شرط لا از زيادى باشد و در نتيجه زياده و تكرار تشريع و حرام باشد ، متقابلا ممكن است كسى توهّم كند كه اكتفا به مرّه لازم نيست و تكرار يا اتيان دوباره و سه‌باره و چندباره هم جايز است ، به اين دليل كه مولى در مقام بيان به قول مطلق فرموده است : افعل كذا و مقيّد به قيد مرّه و تكرار نكرده بلكه اصل ايجاد طبيعت را خواسته است و به حكم عقل قانون اين است كه طبيعت همان‌طور كه به وجود فرد واحد موجود مىشود ، هكذا به وجود افراد كثيره نيز موجود مىشود ، و نيز به حكم عقل عند الاطلاق مكلّف آزاد و مخيّر است و عمل را با خصوصيّتى كه خواست انجام مىدهد . مثلا اگر اعتق رقبة گفت ما آزاديم كه رقبهء مؤمنه آزاد كنيم يا كافره ، اگر اكرم عالما گفت : ما آزاديم كه عالم عادل را گرامى بداريم و يا عالم فاسق را و . . . و در ما نحن فيه هم اضرب زيدا گفته پس ما مخيّريم كه يك‌بار اين طبيعت را ايجاد كنيم و يا چند بار ، و هيچ‌كدام متعيّن نيست .